أيوب صبري باشا (پاشا) (مترجم: عبد الرسول منشى)

187

مرآة الحرمين (سفرنامه مكه) (فارسى) ( چاپ مركز پژوهشى ميراث مكتوب ، 1382 ش )

مدت مديده در گوشه‌اى اقامت نموده و آرام گرفت . بالاخره چون برادرزاده‌اش لوط - عليه السلام - حضرت خليل را خبردار نمود كه نمرود در تصوّر آن است كه به كيد و رنگ ديگر او را آزار كند ، ناچار حضرت ساره و برادرزادهء خود حضرت لوط را همراه برداشته براى اينكه از شرّ گروه نمارده ايمن شود براى عزيمت به قاهرهء مصر به راه افتاد . اولا به بلدهء حرّان و مدّتى بعد به بعلبك شام و بعده به مصر ذات الاهرام هجرت نمودند و از آنجا نيز عزيمت كرده ، به وادى السّبع كه در برّيّة الشام واقع است نازل شدند . ادنى والدهء ابراهيم و پدرش آزر نيز همراه بودند ؛ و ليكن آزر در حالتى كه يكصد و پنج ( 105 ) سال از عمر او گذشته بود از شهر حرّان بيشتر نرفته و به مملكت بقا مرتحل آمد . علاوه و ذيل وادى السّبع اسم موضعى در راه رقّه بوده ، وجه تسميه‌اش اين است كه وائل بن قاسط در آنجا « ما ادرى هذا الّا وادى السّباع » گفته - وائل از مشاهير عرب است - برحسب اتفاق روزى از موضع مذكور مىگذشت به چادر اسماء بنت ريم درآمد . اسماء نهايت حسن و كمال جمال را مالك بوده و در ورود ابن قاسط در خيمهء خود تك و تنها بود . وائل در خيال خود خواست كه به وصال مزبوره نائل گردد . اسماء گفت : اگر دست از من ندارى اسبع يعنى جانواران خود را دعوت مىكنم . وائل گفت : در اينجا غير از تو احدى را نبينم آيا جانورهاى تو كجا است ؟ بناء عليه اسماء به آواز بلند صدا در داد يا كليب ، يا ذئب ، يا دبّ ، يا فهد ، يا سرحوب ، يا اسد ، يا ضبع ، يا نمر . مگر اينان اسامى پسران اسماء بوده‌اند كه هر يك با شمشيرهاى برهنه از هر طرف ظاهر شدند . وائل از اين حالت هراسان شده « ما آدرى هذا الّا وادى السّباع » گفته و به زمين افتاد و به اين جهت اسم موضع مذكور وادى السّبع مشهور شد . بعضى از مورّخين كه سبب مهاجرت حضرت ابراهيم را نوشته‌اند گفته‌اند همان ساعتى كه حضرت خليل از نار نمرودى خلاص شد پسر برادر او لوط بن هاران و ديگر برادر زادهء او سيويل بن ناحور و دختر عمّ او ساره بنت هاران نبوّت او را تصديق كردند و به وجود واجب الوجود اعتراف نمودند . رفته رفته كسانى كه مستعدّ قبول هدايت و ايمان